سيد محمد باقر برقعى

508

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

نشد دمى كه برآسايم از فسون زمانه * رسيده باد خزانى به مرغزار گلويم سبوى شيشهء عمرم به سنگهاى لئامت * چنان زدند كه طى گشت روزگار گلويم شانه بر شانهء جنگل در نگاهم چو بلورين نگه جام نشست * خاطرم گرچه پريشان ولى آرام نشست ماه انديشه سراپردهء جانم بنواخت * گرچه يك‌چند به غمخانهء ايام نشست شانه بر شانهء جنگل بنهادم با شوق * تا كه رؤياى بهارم به در و بام نشست قلب آيينه شكستند چو با سنگ ريا * كارگاه نظرم روى گل خام نشست خصم پركينه كه ناكامى ما را مىخواست * خود به عشرتگه آمال چه ناكام نشست جهد سيمرغ سبب‌ساز شد و كار آمد * مهر زال زر ما تا به دل سام نشست گرچه را هم ، همه پرخار بگرديده و مار * شكر كاين پاى پر از خار به فرجام نشست سامرى خواست كه با شعبده آرد پيغام * رقم مغلطه بر پردهء اوهام نشست عشق سرگشتهء من وسعت صحرا طى كرد * تا به منزلگه آن يار دلارام نشست با امواج دريا در شب ديرنده با مهتاب رخشا سرخوشيم * تيرگى گر خيمه زد با چشم بينا سرخوشيم گر كه امروز از زمين خفته صحبت مىرود * دل به باغ عشق و با آمال فردا سرخوشيم پايمان گاهى اگر لنگ است و خشك و كم شتاب * ما به گام اشتياق يار برنا سرخوشيم ساحران با سحرشان با ما چه مىخواهند كرد ؟ * ما كه با اعجاز پاك دست بيضا سرخوشيم خاك و سنگ ار كعبه ، عاشق را نمىآرد به شوق * از صفاى كعبهء دل گو ، كه آنجا سرخوشيم زخم تير جهل بر ما كارگر هرگز مباد * تا كه با دارالشفاى پور سينا سرخوشيم چشم زخمى گر رسد بر ما نداريم اعتنا * تا كه بر لوح دل از آيات گويا سرخوشيم در سكوت ساحل غم ، شوقى از پرواز نيست * مرغ توفانيم و با امواج دريا سرخوشيم گر به پيچ‌وتاب تار تيرگى رهمان فتاد * غم مدار آنجا كه با پيران دانا سرخوشيم